- موجودی: موجود
- مدل: 197409 - 19/2
- وزن: 0.40kg
عروس ایران
نویسنده: هارولد لمب
مترجم: علی جواهرکلام
ناشر: ایران جوان
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 256
اندازه کتاب: وزیری سلفون - سال انتشار: 1390 - دوره چاپ: 1
مروری بر کتاب
“نورمحل” نوهٔ یکی از درباریان شاه طهماسب صفوی بود و پدرش به نام اعتمادالدوله در دربار اکبرشاه و جهانگیرشاه مناصبی مهم داشت. هنگامیکه اعتماد الدوله از ایران بسوی هند در حرکت بود گرفتار راهزنان شد و ناچار شد در قندهار توقف کند. همسر او که حامله بود در شهر قندهار در افغانستان نورمحل را در ۱۵۷۷ میلادی به دنیا آورد.
نوزاد دختری که مادرش در سفر تبعیدی از ایران به هند او را در کنار چاه آبی رها کرد تا شاهد دردهای خود و خانوادهاش نباشد. اما سرگذشت شگفت او بگونه ای دیگر رقم خورد. نورمحل همسر جهانگیر شاه شد و برای خانواده اش خوشبختی فراهم کرد و در ترقی ایرانیان و از جمله برادرش که پدر “ارجمند بانو” بود، نقش بارزی داشت. جهانگیر، پادشاه گورکانی در ماه مه ۱۶۱۱ با نورمحل ازدواج کرد. نورمحل زنی بذلهگو، باهوش و زیبا بود و جهانگیر را سخت شیفتهٔ خود کرده بود، بهطوری که نقشی تعیینکننده در دربار پیدا کرده و باعث نفوذ بسیاری از ایرانیان به دربار امپراتوری گورکانی شد.
عروس ایران، داستانی تاریخی است که در درجه اول با هدف تشریح “دربار مغول” و درباریان در هنگام وارد شدن نورمحل به دربار میباشد و سپس کلیات تاریخی را در بازه زمانی حکومت “جهانگیرخان” بر “امپراطوری هند”، در قالب تخیلات نویسنده به صورت یک داستان درآورده است. البته شرح احوال اشخاص مبتنی بر تخیل نویسنده میباشد، نه ارایه مطالب کاملا واقعی که البته این خود نشان از ذوق وی دارد.
... دخترک دیگر سخنی نگفت.
جهانگیر که تاب ایستادن نداشت، کنار دختر نشسته با ادب و فروتنی پرسید:
ممکن است شما را بشناسم؟
مرا بشناسی؟
چرا ممکن نیست.
نام من مهری است.
من ایرانی هستم.
پدرم به هند آمده تا در دستگاه پدرت کاری پیدا کند.
من سیزده سال دارم، فهمیدی؟
دخترک ایرانی با وقار و متانت بی نظیری صحبت می داشت، اعتنائی به ولیعهد امپراتور نمی کرد.
مثل این که با یکی از همشهری های خود سخن می گوید.