جستجو براي:  در 
صفحه کلید فارسی
پ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 Back Space
ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ
ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ
ظ ط ز ر ذ د ء و . , ژ
       جستجوی پیشرفته کتاب
  29/10/1395
نویسندگان   ناشران   بانک کتاب   فروشگاه
 
سفارش از آمازون
پیگیری سفارش آمازون

 
مدیریت مقالات > جان كلام

چهار همسر
گروه: جان كلام
منبع: كي ناز مقدم


روزگاري پادشاه ثروتمندي بود كه چهار همسر داشت،.
او همسر چهارم خود را بسيار دوست مي داشت و او را با گرانبهاترين جامه ها مي آراست و با لذيذترين غذاها از او پذيرائي مي كرد، اين همسر از هر چيزي بهترين را داشت...

پادشاه همچنين همسر سوم خود را نيز بسيار دوست مي داشت و او را كنار خود قرار مي داد، اما هميشه از اين بيم داشت كه مبادا اين همسر او را به خاطر ديگري ترك نماند.

پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و هميشه با پادشاه مهربان و صبور و شكيبا بود. هرگاه پادشاه با مشكلي روبرو مي شد به او توسل مي جست تا آنرا مرتفع نمايد.

همسر اول پادشاه شريك بسيار وفاداري بود و در حفظ و نگهداري تاج و تخت شاه بسيار مشاركت مي نمود، اما پادشاه اين همسر را دوست نمي داشت و به سختي به او توجه مي كرد، ولي برعكس اين همسر شاه را عميقا دوست داشت.




روزي از اين روزها شاه بيمار شد و دانست كه فاصله زيادي با مرگ ندارد، به سراغ همسر چهارم خود كه خيلي مورد توجه او بود، رفت و گفت:
"من تو را بسيار دوست داشتم، بهترين جامه ها را بر تو پوشانده ام و بيشترين مراقبتها را از تو بعمل آورده ام. اكنون كه من دارم مي ميرم آيا تو مرا همراهي خواهي كرد؟"

او پاسخ داد:"به هيچ وجه!!" و بدون كلامي از آنجا دور شد، اين جواب همانند شمشير تيزي بود كه بر قلب پادشاه وارد شد.

پادشاه غمگين و ناراحت از همسر سوم خود پرسيد:
" من در تمام عمرم تو را دوست داشته ام، هم اكنون رو به احتضارم، آيا تو مرا همراهي خواهي كرد و با من خواهي آمد؟"

او گفت:"نه هرگز!!" زندگي بسيار زيباست، اگر تو بميري من مجددا ازدواج خواهم كرد و از زندگي لذت مي برم"!

پادشاه نااميد به سراغ هسمر دوم خود رفت و از او پرسيد:"من هميشه در مشكلاتم از تو كمك جسته ام و تو مرا ياري كردي، من در حال مردنم آيا تو با من خواهي بود؟"

همسر دوم پادشاه در پاسخ وي گفت:"نه متاسفم، من در اين مورد نميتوانم كمكي انجام دهم، من در بهترين حالت فقط مي توانم تو را تا قبر همراهي نمايم!" اين پاسخ مانند صداي غرش رعد و برقي بود كه پادشاه را دگرگون كرد.

در اين هنگام صدايي او را بطرف خود خواند و گفت:
"من با تو خواهم بود و تو را همراهي خواهم كرد، تا هركجا كه تو قصد رفتن نمايي"!

شاه نگاهي انداخت، هسمر اول خود را ديد، او از سوء تغذيه لاغر و رنجور شده بود، شاه با اندوه و شرمساري بسيار گفت:"من در زماني كه فرصت داشتم بايد بيشتر از تو مراقبت بعمل مي آوردم، من در حق تو قصور كردم و"...




در حقيقت همه ما داراي چهار همسر در زندگي هستيم، همسر چهارم ما، همان جسم ماست، مهم نيست كه چه ميزان سعي و تلاش براي فربه شدن و آراستگي آن كرديم، وقتي كه مي ميريم، او ما را ترك خواهد كرد.

همسر سوم، دارايي ها، موقعيت و سرمايه هاي ما هستند، زماني كه ما مي ميريم آنها نصيب ديگران مي شوند.

همسر دوم، خانواده و دوستانمان هستند، مهم نيست كه چقدر با ما بوده اند، آنها حداكثر تا مزار ما مي توانند همراه ما باشند.

اما همسر اول، روح ماست كه اغلب در هياهوي دست يافتن به ثروت و قدرت فراموش مي شود، در حاليكه روح ما تنها چيزي است كه هرجا برويم ما را همراهي مي كند.

از روح خود مراقبت كرده، او را تقويت نماييد، زيرا كه آن بزرگترين هديه هستي است...


   
راهنماي سايت
كتاب
سفارش كتاب بدون عضويت
پيگيري كتاب بدون عضويت
پيش از مرگ بايد خواند
مقالات
گزارشات
جان کلام
نقد و ادبيات
تاريخ سينما
شاهنامه خوانی
داستان های کوتاه
امثال و ادبيات كهن
افسانه ها و فرهنگ توده
آی کتاب پلی است بین پدیدآورندگان
کتاب و خوانندگان آثارشان

پیگیری و سفارش تلفنی
ساعت ۱۷ - ۹
پنجشنبه ها ۱۳- ۹
۲۲۲۳۸۱۲۳
۲۶۴۵۸۱۵۶
۲۶۴۵۸۳۴۷

پیگیری سفارش آمازون
۲۶۱۲۳۴۵۹